السيد الخميني

مقدمه 24

سر الصلوة ، معراج السالكين وصلوة العارفين ( موسوعة الإمام الخميني 47 ) ( فارسى )

نماز نه تنها حرص و هَلَع را ، كه حجاب‌هاى ظلمانىاند ، بر طرف مىكند إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً * إِلَّا الْمُصَلِّينَ « 1 » بلكه سخاوت و شجاعت ، كه حجاب‌هاى نورىاند ، بر طرف مىنمايد وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً « 2 » زيرا ارجاع ضمير حُبِّهِ به طعام شرح حال « ابرار » است ، نه حال « مقربين » ؛ چون « ابرار » كسانىاند كه غير خداوند محبوب آنان هست ، ولى آن‌ها محبوب امكانى را نثار محبوب وجوبى مىنمايند : لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ « 3 » ، ليكن « مقربين » محض ، كه خودْ روح و ريحان هستىاند ، محبوبى غير از خدا ندارند و ندانند حتى توجه به ايثار و سخا را از ميان برداشتند ؛ بنابراين ، ضمير حُبِّهِ دربارهء « مقربين » به « حق » بر مىگردد . و هر دو معنا درست است ، چون در طول هم‌اند ؛ آن گاه چهرهء إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ به خوبى جلوه مىكند . و چون هرگونه كثرتى هم اكنون هالك است و چيزى جز « وجه اللَّه » موجود نيست و نخواهد بود ، رازداران و سردانان نماز هم اكنون به اين مرحله بار مىيابند . طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ « 4 » . « سرّ نماز » در خرق همهء حجاب‌هاى ظلمانى و نورى است . و معناى « خرق » نديدن است ، نه نبودن . و خرق نهايى عبارت از خود را نديدن است ، نه نابود شدن ؛ چون نابودى كمال نيست بلكه نديدن هنر است . سالك كه به مقام فناء تام راه يافت ، چيزى جز خدا نبيند - نه خود را و نه غير را و نه نديدن غير را و نه ديدن حق را . در اين حال تمام حجاب‌ها خرق شد مگر حجاب خدا ديدن كه

--> ( 1 ) - المعارج ( 70 ) : 19 - 22 . ( 2 ) - الإنسان ( 76 ) : 8 . ( 3 ) - آل عمران ( 2 ) : 92 . ( 4 ) - الرعد ( 13 ) : 29 .